مغالطهی واقعیت ناشناختنی چیست؟
در مغالطهی واقعیت ناشناختنی مقدمهای وجود دارد که حاوی یک ادعای ناشناختنی است. این مغالطه از شواهدی که در حال حاضر درستیشان قابل تحقیق نیست، بهعنوان یک واقعیت استفاده میکند.
مثال 1:
پدر به دختر: اگر به کالج نروی، هرگز موفق نخواهی شد.
در این مثال، پدر مدعی است که میداند در آینده برای دختر چه اتفاقی قرار است بیفند. اما آینده نامعلوم است و هیچ راهی برای تأیید یا تکذیب ادعای پدر وجود ندارد.
مثال 2: اگر آدولف هیتلر رابطهی سالمی با والدینش داشت، جنگ جهانی دوم هرگز اتفاق نمیافتاد.
هیچکس حتی نمیداند که رابطهی هیتلر با والدینش چگونه بر تصمیمهای سیاسی او اثر گذاشته است. درباره تاثیر این روابط بر تاریخ جهان که هیچ نمیدانیم. لذا گنجاندن چنین ادعایی در یک استدلال، گنجاندن یک دادهی غیرقابلتحقیق است. برای اینکه یک استدلال درست باشد، باید از توسل به امور ناشناختنی پرهیز کنیم. به چند مثال دیگر در این باره توجه کنید:
مثال 3: ای کاش به جای دانشکدهی هنر به دانشکدهی دندانپزشکی میرفتم! اگر این کار را میکردم، الان ثروتمند بودم.
مثال 4: الیزابت باید به جای وین با استن ازدواج میکرد. اگر این کار را میکرد، الان خوشبختتر بود.
ترجمه از
Van Vleet, jackob. E, 2021, Informal Logical Fallacies: A Brief Guide, HamiltonBooks, p. 43.
کلمات کلیدی: استدلال، تفکر انتقادی، مغالطه، مغالطهی واقعیت ناشناختنی